مرضيه محمدزاده
975
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
شطّ فرات از آتش حسرت كباب شد * وز تشنگيش از عرق خجلت آب شد در حقّ ساكنان بهشت ، آب سلسبيل * بر ياد تشنه كامى او خون ناب شد جبريل دست بر سر و سر برد زير بال * چون دست بر عنان زد و پا در ركاب شد امر شكيب كرد حرم را و خويشتن * بر ناشكيبى همه ، بىصبر و تاب شد عمر از فراز روى و اجل از قفاى او اين بىدرنگ آمد و آن با شتاب شد * اين غم كجا برم كه غمت را كسى نخورد * جز خواهران بىكس و اطفال نااميد دهر ازا زال گرفته عزايت كه روز و شب * گيسو بريد شام و سحر پيرهن دريد اكرام بين كه بعد شهادت چه كرد خصم * از نى جنازه بستش و از خون كفن بريد قاتل برين قتيل نه تنها گريست زار * تيغى كه سر بريدش از آن نيز خون چكيد در بطن مادران همه طفلان خورند خون ز آبى كه طفلش از دم پيكان كين مكيد * بر حالت غريبى او آسمان گريست * تنها نه آسمان ، همه كون و مكان گريست هم بر رجال كشتهى بىكفن و دفن سوخت * هم بر نساء زندهى بىخانمان گريست بر سينه و لبش ، همه صحرا و باغ سوخت * بر ديده و دلش ، همه دريا و كان گريست گلها به خاك ريخت چو گلشن به باد رفت * بلبل به حسرت آمد و بر باغبان گريست تا پيكر امام زمان بر زمين فتاد * روح الامين به حال زمين و زمان گريست جسم جهان فتاد تهى زان جهان جان * جان جهانيان به عزاى جهان گريست بر اين غريب دشت بلا ، نفس و عقل سوخت بر اين قتيل تيغ جفا ، جسم و جان گريست * امروز روز قتل شهيدان كربلاست * صحراى حشر ، عرصهى ميدان نينواست پشت حسينيان حجاز ، از ملال خم * صوت مخالفان عراق ، از نشاط راست از طرف خيمهگه همه فرياد الامان * وز سمت حربگه همه آواز مرحباست از دختران بىپدر افغان « وا حسين » * وز خواهران خونجگر ، آشوب « وا اخاست » عزمش پى شهادت و حزمش بر اهل بيت * آسودهى اسيرى و آمادهى فداست يك سو نواى ناله و يك سو نفير ناى * گوشى فرا به معركه ، گوشى به خيمههاست بر جان فشانى خود و تشويش اهل بيت يك چشم رو به مقتل و يك چشم بر قفاست *